Details

مكانيزم توليد و نشر ادبيات تسيلم و ادبيات توبه

علي رضا اردبيلي

اين مقاله به دو نوع ادبيات خبرساز از ميان اوپوزيسيون يك نظام غيردمكراتيك مي­پردازد. يك نوع اين ادبيات از موضع تسليم است كه نمونه آنرا از طرف دكتر سيد جواد طباطبايي ديديم و نمونه ديگر از سوي كساني است كه زماني از سوي اوپوزيسيون (يا يك طرف مظلوم در يك درگيري) سخن مي­گفتند و سپس در نتيجه تغيير نظر ارادي (اما فرصت طلبانه)، به تكرار تمام يا بخشي از شعارهاي رژيم و ديگر محافل غيردمكرات اقدام مي­كنند. تابحال چند بار از سوي كساني كه خود را جزئي از جنبش ملي آذربايجان مي­شمرده ­اند، بخشهايي از اتهامات رژيم و محافل تورك ستيز اوپوزيسيون، تكرار شده است. توليد و نشر هردوي اين قبيل ادبيات، عليرغم تكرار گاه و بيگاه آنها، خبرساز مي­شوند و پاره­ اي نيز دچار بهت مي­شوند. هدف از اين مقاله نشان دادن شرايط منجر به ظهور اينگونه ادبيات و اشاره به مكانيزم انتشار آن و استقبال محافل ذي نفع از آن است. قابل فهم شدن اين عمليات به برخورد منطقي و غيراحساسي به اين قبيل عمليات در آينده كمك مي­كند.

فرق ادبيات تسليم با نوع ديگر كه نام عوامانه­اش "ادبيات توبه" است، در اين است كه در مورد اول، توليد كننده ادبيات سابقه يا ادعاي تعلق به جنبش ملي را ندارد و در مورد دوم، به واقع يا در حد ادعا، فرد عامل، به جنبش ملي متعلق است يا در گذشته نزديك چنين بوده است.

 

اگر خبرنگار، سگ را گاز بگيرد!

از اولين احكامي كه دانشجويان دوره­هاي ژورناليستي كوتاه و بلند در همان ساعتهاي اوليه شروع تحصيلات خود از استاد مي­شنوند، واقعيت به ظاهر بديهي زير است:

"اگر سگ خبرنگار را گاز بگيرد، خبر قابل انتشاري به دست نيامده است اما اگر برعكس، خبرنگار سگ را گاز بگيرد، يك خبر دست اول قابل انتشار در صفحه اول روزنامه در دست داريم"

هدف از اين اقدام تعليم و تربيتي در آغاز راه آموزش ژورناليسم، كمك به دانشجويان اين رشته براي ورود به دنيايي است كه در آن، "انتظارات مخاطب"، به عامل مٶثر براي پيروزي در رقابت جهت جلب توجه رسانه­ ها و عموم مردم در دنياي پراز خبر است. اگر برف در وسط تابستان ببارد، اگر در آفريقا باران سيل آسا بيايد، اگر كشيشي همجنسگرا باشد يا به همسر خود خيانت كند، اگر حيواني كمي هوشمند باشد، اگر يك تلفن موبيل جديدي بتواند، افكار صاحب خود را بشناسد، اگر دزدي بخاطر احساس همدردي انساني دچار احساسات شده و در ميانه دزدي از خود ترديد نشان دهد و هر حادثه ديگري كه مورد انتظار جامعه نيست، ميتواند در صدر اخبار قرار گيرد.

اين نكته در جنگهاي رواني نيز مورد استفاده قرار مي­گيرد. جنگهاي رواني ميتواند ميان طرفين نابرابر بلحاظ امكانات مانند يك نظام استعماري و يك جنبش آزاديبخش يا يك انقلاب پا گرفته و يك رژيم خودكامه باشد و ميتواند مابين دو دولت در حال جنگ يا دو گروه سياسي رقيب با امكانات مشابه هم نيز در بگيرد.

منازعات نابرابر

رژيمهاي ديكتاتوري خودي يا نظامات استعماري خارجي در شرايط معمولي مشكلي براي جلب اسيران به خدمت خود ندارند. در شرايط معمولي تعداد بيشماري از شهروندان جوامع ديكتاتوري زده و گرفتار استعمار، بمرور شعارهاي حاكمان را دروني كرده و به تكرار آن مي­پردازند. در نتيجه هندياني كه در در دوره استعمار هندوستان از سوي بريتانيا در خدمت استعمار حاكم بوده و رژيم استعماري را پيام آوران دنياي متمدن براي آشنا ساختن هنديان بربر مي­دانستند، كم نبودند. هرگز هم هيچ نظام مستعمراتي براي اداره متصرفات خود دچار محدوديتي براي سربازگيري و كادرسازي از سوي بوميان نبوده است. ميزان بالاي اين پديده در معروفترين نمونه­هاي ماجرا در مورد الجزاير، تونس و يا ويتنام، امروز جزو اطلاعات عمومي است. ميزان بالاي مشاركت بوميان الجزايري در دستگاه نظامي و اداري رژيم فرانسه به حدي بود كه بعداز استقلال الجزاير يك مليون نفر خود را بناچار از مهاجرت به فرانسه يافتند.

 رژيم پادشاهي و اسلامي ايران نيز، در دوره اقتدار و ثبات خود دچار هيچ محدوديتي براي جذب نيروي مورد نياز خود از كادرهاي دانشگاهي تا مأموران ساواك، اطلاعات و شكنجه­گر و گروهبان ارتش و مترجم يا ديپلومات نيستند. تنها در سالهاي انقلابي و رشد گرفتن موج اعتراضات توده­اي عليه رژيم حاكم است كه دست رژيم در اينگونه موارد تنگ مي­شود.

در مورد جنبشهاي ملي درون ايران نيز، هردو نظام 9 دهه اخير ايران هيچ محدوديتي براي جذب نخبگان ملل تحت ستم يا سربازگيري و استخدام كادرهاي امنيتي و سركوبگر ديگر از ميان قربانيان تبعيض ملي نداشته­اند.

اين مشكل، تنها در مراحل اعتلاي جنبشهاي مردمي و نمايان شدن افق نزول ستاره بخت رژيم حاكم است كه ديگر كار تأمين نيروي مزدبگير دستگاه مديريت دولتي و تكرار كنندگان بي جيره و مواجب (باور كنندگان به) شعارهاي دولتي مواجه با كمبود داوطلب ميشود.

كساني كه به انكار هويت غيرفارسي خود بپردازند و آنرا محصول "تجاوز" ارضي بيگانگان اعلام كنند، يا از تكرار موهن­ترين جوكهاي راسيستي عليه ملت خود ابايي نداشته باشند، در رژيم گذشته و فعلي بسيار بودند و هنوز هم نمي­توان ادعا كرد كه، كفگير رژيم به ته اين ديگ برخورد كرده است. اما با بيداري وسيع ملل اسير در ايران، سكته­هاي جدي در هر دو جنبه تأمين كادرهاي كارمزدي و طرفداران مجاني تزهاي حكومتي اتفاق افتاده است. اگر زماني ضديت با مير جعفر پيشه­وري "نورم" تلقي مي­شد، امروز وضع كاملا برعكس است و رژيم، يافتن يك نفرتنامه نويس ترك عليه مير جعفرپيشه­وري (يا زبان تركي، جمهوري آذربايجان، تركيه و...)را براي خود موفقيت تبليغاتي قابل توجهي مي­شمارد. خوشحالي محافل حكومتي از افاضات دكتر جواد طباطبايي در سال قبل و استفاده مكرر و مستمر رژيم از مهره­هاي معدود خود در سايت اينترنتي بدنام و ترك ستيزانه­اش، نشانه دشواري دستگاه امنيتي و ايدئولوژيك رژيم در يافتن تعداد بيشتر و طيف متنوع تري از اين مهره­هاست.

امروز رژيم در حالي به تيمي از مدافعان سياست يكسان سازي دولتي كه بابودجه كلان در چهارچوب پروژه مبارزه "آذريها" عليه پانتوركيسم گردهم آورده است، دلخوش است كه تا چندسال پيش چنين كساني با چنين افكاري "نورم" حاكم بودند و نه وجودهاي ذيوجودي كه بايستي وفاداري­شان به شعارهاي دولتي را با بودجه كلان دولتي خريد.

منازعات از سطوح برابر يا قابل مقايسه

برخلاف مورد فوق كه مواجهه فرد در مقابل رژيم از دو سطح بشدت نابرابر صورت ميگيرد، در مورد جنگهاي ديپلوماتيك، نظامي يا جنگ سرد مابين دولتها، صحبت از رو در رويي دو كشور است. در ضمن در ميان گروههاي سياسي بخصوص در جوامع غيردمكراتيك، انواع جنگهاي رواني و گاه منازعات خونين راه مي­افتد كه اين هم از مواضع قابل مقايسه بين دو گروه است.

بايستي خبرنگار، سگ را گاز بگيرد!

در هر دو سطح از درگيريها، طرفين درگيري، نيازمند مواردي شبيه گاز گرفته شدن سگ توسط خبرنگار هستند. عكس اين مسئله ولو طبيعي و هر اندازه هم كه قابل انتظار باشد، دقيقا بخاطر همين قابل انتظار بودن، ارزشي از نظر جنگ رواني ندارد. در اوج جنگ آزاديبخش الجزاير، اگر يك الجزايراي خواستار آزادي از يوغ استعمار فرانسه باشد، توجه كسي را جلب نميكند، اما اگر يك فرانسوي اين موضع را بيان كند، خبر مهي براي آزاديخواهان الجزايري و بخصوص اگر آن فرد بنوعي معروف باشد، ميتواند يك بمب خبري براي رسانه­هاي فرانسه بوده باشد.

عكس قضيه فوق نيز صادق است. اگر يك الجزايري خواهان ادامه استعمار باشد و آزاديخواهان هموطن خودش را، مشتي شرور، تروريست، ماجراجو، عقب مانده، ارتجاعي و امثالهم بخواند، از سوي دستگاه تبليغاتي استعمار فرانسه ميتوانست، حادثه مهمي باشد.

تغيير جبهه دهندگان

اين اصطلاح, مختص كساني است كه زماني را از در مخالفت با منويات و شعارهاي رسمي (دولت خودي يا استعمار خارجي) درآمده و سپس در نتيجه  تغييرات فكري معمول انساني، اعمال شكنجه، تهديد، تطميع، سرخوردگي از بودن با اوپوزيسيون، برآورده نشدن سطح جاه طلبي فردي خود در صفوف اوپوزيسيون، بي جواب ماندن سهم خواهي در ميان صفوف اوپوزيسيون و ديگر سببها، دوباره بصورت كامل يا بطور نيم بند و نيم وقت(!) به طرف مقابل بپيوندد و تمام يا بخشي از شعارهاي رسمي يا محافل غيردمكرات ديگر را تكرار كند. لازم به اشاره است كه ادبيات مرسوم سياسي در ايران، از تغيير جبهه دهندگان با الفاظ منفي و حتي وهن آوري چون "تواب"و "بريده"ياد مي­شود.

نه تغيير نظر زير فشار و نه تغيير نظر ارادي موضوع اين مقاله نيست

در اين مقاله تنها و تنها نوع فرصت طلبانه اين تغيير جبهه مد نظر است و داستان تغيير نظر و تغيير مسير يا توبه در نتيجه فشار پليس سياسي رژيم يا ديگر اشكال دولتي خود نيازمند بحث ديگري است كه موضوع اين مقاله نيست. همچنين تغيير نظر افراد كه امري عادي در زندگي انسانهاست، مد نظر نيست.  يعني نوع بسيار خاص و نادري از "تغيير نظر" كه طي آن اين نظرات جديد از روي رندي يا تصادف محض مشابه بخشي مدعيات دولتي يا ادعاهاي محافل تورك ستيز بوده و از سوي آنها در جريان جنگ رواني هميشه جاري عليه جنبش ملي آزربايجان مورد استفاده قرار مي گيرد. در عمل، ما موارد انگشت شماري از اين موارد داريم كه بصورت عمليات ايذايي گاه بيگاه از حاشيه دور جنبش، به بدنه جنبش شاهد آن ميشويم. تغيير نظر افراد و جريانات خواه تحت فشار مستقيم، فشار غيرمستقيم اما هدايت شده و خواه آزادانه، حق آنهاست و نكوهش افراد و احزاب بخاطر تغيير نظراتشان حتي اگر نظرات جديدشان دمكراتيك نباشد، درست نيست و نبايستي از اين بابت (يعني امر تغيير) مورد سرزش واقع شوند. روشن است كه نظرات جديد يا قديم هر فرد حقيقي يا حقوقي مي­تواند موضوع بررسي انتقادي باشد و ربطي به موضوع تغيير فكر و تعويض جبهه ندارد.

سه فرق مهم انتقاد با توليد ادبيات توبه

از آنجايي كه اين مسائل در چهارچوب علوم دقيقه نيست، در عمل ممكن است در يافتن مرز انتقاد و آنچه در اين مقاله توليد ادبيات توبه ناميده شده است، دچاري دشواري شد. براي جلوگيري از چنين ابهامي ميتوان گفت كه هرگونه انتقاد (وارد يا ناوارد، ملايم يا تند) كه حاوي سه جزء ضروري باشد، ربطي به موضوع اين مقاله ندارد:

اول: ارائه تعريف از پديده مورد انتقاد (پانتوركيسم، افراطيگري و ...)

دوم: نشان دادن مصاديق تعريف بطور كنكرت. يعني نشان دادن مصاديق تعريف با ارائه منبع قابل كنترل براي عموم.

سوم: ارائه ارزيابي انتقاد كننده از ميزان نفوذ و گستردگي پديده مورد انتقاد. مثلا اگر پديده شعرزدگي را تعريف كرديم و مصاديق آنرا در كارهاي فلان كس و فلان كس ديگر نشان داديم، بايستي ارزيابي خود را از موردي بودن يا همه گير بودن يا ميزان ديگري از گستردگي پديده شعرزدگي هم بيان كنيم. والا پديده هاي منفي زيادي در جنبشهاي اجتماعي هميشه وجود دارند بدون اينكه الزاما ربطي به كليت يا ماهيت آن جنبشها داشته باشند يا اساسا گسترده باشند.

ادبيات توبه مورد انتقاد در اين مقاله، بر خلاف انتقاد به معني متعارف كلمه، هيچكدام از سه مشخصات فوق را دارا نيست. اينگونه ادبيات فرصت طلبانه، بعنوان مثال پانتوركيسم را تعريف نمي كند، مصاديق تعريف خود را در كارهاي كتبي و قابل ارجاي عموم نشان نمي دهد و نميخواهد بگويد كه چند نفر، چند رسانه اينترنتي، چند جريان سياسي، چند مقاله، چند انجمن فرهنگي (همه با نام و نشان) حامل اين انديشه هستند. ادبيات توبه در زمان و مكان معلق است، دشمن شناسانه است و ابهام عامدانه و جاعلانه و جاهلانه نهفته در آن براي مخاطب آن در حد آزار دهندگي مفرط است. در غير اينصورت تعريف "راديكالسيم"، "پان فارسيسم"، "پان كورديسم"، "پان سلاويانسيم"، "پان توركيسم" و هر ايسم سياسي ديگري، كار روتين و روزانه هر فرد يا جريان سياسي است و بايد انجام شود. جنبش ملي آذربايجان هم، از هيچ جهت نبايستي در تابع شدن به نقد و بررسي انتقادي، از دست اندركاران خود يا هر ناظر و منتقد بيروني، تقاضاي تخفيف بكند. ما دقيقا به همان بيرحمي كه پان فارسيسم را تعريف و نقد مي كنيم، بايستي با همان معيارها و اسلوب كار نقادانه پانتوركسيم و پان عربسيم و ... را هم تعريف و نقد بكنيم و انتظار چنين نقد بي ارفاق و بيرحمانه از هر سوي ديگر  را هم داشته باشيم.

كاشت، داشت، برداشت

اين سه اصطلاح از صنعت كشت و زرع ميتواند براي بيان سه مرحله مختلف از يك حلقه كامل توليد يك خبر تا مصرف آن است.

با اعلام مواضع مورد نياز طرف متقابل، از سوي فردي از "سوي ديگر" اختلاف، چيزي توليد ميشود (كاشت). اين هنوز نقطه استارت پروسه است. اين توليد اوليه به منزله سيگنالي است كه مخابره ميشود. دريافت اين سيگنال و استفاده لازم از آن خود مراحل ديگري است. در بسياري موارد ممكن است اين سيگنالها در ابتدا از سوي جبهه متقابل، كشف نشود، كشف خود هنگام آن مصلحت نباشد يا اهميت آن درك نشود و يا حتي اگر اهميت آن هم درك شد، مورد استفاده­ايي براي آن وجود نداشته باشد يا زمان مناسب استفاده از آن نرسيده باشد. اين دوره از كاشتن تا برداشت محصول در كشاورزي "داشت" ناميده ميشود. براي كامل شدن سيكل، بايستي زمان برداشت و مصرف اين توليدات هم برسد. با شروع اين كار، يعني كشف سيگنالهاي ارسالي در جبهه متقابل، ميتوان گفت كه حلقه توليد-مصرف كامل ميشود اما كاربرد اين محصولات ميتواند تا ساليان درازي حتي بعداز مرگ صاحب "اثر" استمرار داشته باشد.

فرضيه "زبان آذري" سيد احمد كسروي، مدتها بعداز اولين انتشار آن در سال 1304 شمسي، بعداز سال 1327 و بخصوص از شكست حكومت ملي آذربايجان به بعد در مقياس وسيع مورد استفاده ايدئولوژي شاهنشاهي حاكم قرار گرفت. يعني حداقل با يك فاصله 23 ساله. ميتوان بصورت مشروط، سال 1327 را زمان برداشت محصول مورد بحث دانست و آن فاصله 23 ساله را، دوره "داشت" محسوب نمود.

نيت خواني

شايد اگر امروزي كسي روح كسروي را احضار كرده و از او در مورد صدور فتواي قتل عام فرهنگي عليه آذربايجان بازخواست كند، صادقانه يا از سر رندي خود را به آن راه بزند و به اعتبار كارهاي مثبت خود در حق فرهنگ و تاريخ آذربايجان و بخصوص مقاله مهمش در مجله العرفان در باب زبان توركي و استحكام دروني آن، ادعا كند كه ديگران با علم كردن يك جزوه وي، از اثر صرفا "تاريخي" يا "علمي" وي سوء استفاده و بقول امروزي، استفاده ابزاري كرده­اند و خود وي، قصد دعاي خير براي فرهنگ كشي در آذربايجان نداشته است.

صرفنظر از دشوراي برقرار كردن ديالوگ فرضي فوق در عالم واقع، نميتوان باور كرد كه كسروي قصد برنامه­ريزي براي سال 2014 را داشته است. اما مثل همه عملهاي سياسي ديگر، نيت خواني در اينمورد هم، هم دشوار و حتي غيرممكن است و ما مجبوريم قضاوت خود در اين موضوع را بر مابازاي نتيجه سياسي عمل كنكرت وي در اين 89 سال بنا كنيم. درست مثل تماشاي يك رقص از پشت ديوار ضخيم شيشه­اي كه طي آن ما بدون اينكه صداي موسيقي (مثل نيت در مسئله مورد بحث) را دريابيم، حركات بدن رقصندگان را مي­بينيم. نيت افراد در عمل اجتماعي هميشه غيرقابل اشراف است در حالي كه حرف و عمل آنهاست كه تأثير گذار است و از اينرو حرف و عمل (و نه نيت آنها) ملاك قضاوت دوست و دشمن قرار مي­گيرد. بعنوان مثال حتي اگر سيد احمد كسري، تز "زبان آذري" خود را از سر دغدغه علمي، نيات يا مأموريت سياسي و هر انگيزه محتمل ديگري طرح كرده باشد، امروز طرفداران و مخالفين محور هويت تركي آذربايجان هر دو بر اساس عمل و نظر منتشر شده كسروي در باره كار وي قضاوت مي­كنند.

تقاضاي موجود در بازار

در سالهاي اخير، تعدادي از مهمترين عمليات دستگاه تبليغاتي طرفداران سلطنت در خارج از كشور، از سوي فعالين سابق كمونيست عملي شده است. (اسماعيل خويي، باقر پرهام، علي مير فطروس، حشمت رئيسي و ...) بخش مهمي از فعاليتهاي اوپوزيسيون رژيم در داخل و خارج از كشور نيز، از سوي تغيير جبهه دهندگاني صورت مي­گيرد، زماني جزو كادرهاي معتقد رژيم ولايت فقيه بودند.

روشن است كه دفاع از مواضع رژيم يا نيروي ديگري بخودي خود نميتواند موجبي براي محبوب شدن يا وسيله دستيابي به پست و مقام باشد. رژيمهاي ديكتاتوري و ايدئولوژيها همه طرفداران خود را به جاه و مقام نمي­رسانند و اين طرفداري را وظيفه ناشي از وطن دوستي، ايمان ايدئولوژيك افراد مي­شمارند. كلا اينكه چه كسي ميتواند با تغيير جبهه يا پشت پا زدن به اعتقادات سابق خود، به ارضاي جاه طلبي يا دريافت پست و مقام نائل شود، تابع مناسبات عرضه و تقاضاست. البته نه "عرضه و تقاضا" به معني متعارف در علم اقتصاد كه بتوان آنرا با ارقام و درصد بيان كرد و با منحني و طرحهاي گرافيكي نمايش داد. با اين وجود، اين موضوع چندان هم رمزآلود نيست. امروز پيدا كردن كمونيستهاي سابق كه با ايدئولوژي قبلي خود خداحافظي كرده­اند، دشوار نيست. اما اگر از ميان كمونيستهاي قبلي، "تقاضا" براي جلب همكاري كساني به دفاع نظام مشروطه معتقد شده باشند، يا از حكومت ولايت فقيه دفاع كنند، همچنان بالاست در حالي كه كمونيستهاي قبلي معتقد به سوسيال دموكراسي يا ليبراليسم، چندان مورد "تقاضا" نيستند. روشن هم هست كه ميزان شناخته شدگي و سطح تخصص و توانايي افراد هم در موضوع دخيل است. مثل مناسبات عرضه و تقاضا در بازار، در اينجا هم براي آنكه معامله­اي جوش بخورد، رضايت دو طرف ضروري است.

با اين اوصاف، يك رهبر شناخته شده سازمان مجاهدين خلق كه با تغيير مواضع به تكرار شعارهاي رژيم بپردازد يا يك كمونيست سابق شناخته شده و اهل نوشتن و سخنراني و مصاحبه كه از نظام مشروطه پادشاهي دفاع ميكند، با يك "تقاضا"ي بالا در "بازار" مواجهند و بي هيچ درد سري، ميتوانند جذب شوند و در لباس جديد و نقش جديد خود در جبهه جديد خود، "قدر بينند و بر صدر نشينند" و همزمان در جبهه قبلي خود مورد لعن و نفرين باشند

پروسه "بگم بگم؟"

تغيير جبهه دهندگان مورد بحث در اين مقاله، خودشان با نگاه مشروح در فوق، به عمل خود نگاه نمي­كنند. اين افراد در نتيجه يأس از برآورده شدن جاه طلبي خود در صفوف جنبش، در نتيجه كلنجارهاي دروني طولاني مدت خود، از نگاه خود، نكات ضعفي از جنبش را رصد ميكنند و خود را در نقش مصلح خود خوانده كه براي اصلاح جنبش از لوث وجود انحرافات، مي­بينند. در ادامه اين كلنجار دروني، معمولا يك پروسه محفلي "بگم، بگم" شروع مي­شود. در جريان اين پروسه، قبل از بيروني شدن ماجرا، ليست "انحرافات" از سوي وي در محافل كوچك و بزرگ ارائه مي­شود.

محاسبه فرد مزبور بر اين اساس است كه در نقش جديد خود، خواهد توانست از ميان نيروهاي بيرون از جنبش و در بهترين حالت حتي از سوي برخي محافل دروني مورد توجه بيشتري واقع شود. مهم اين است كه جلب توجه محافل خارج از جنبش، بدون تكرار برخي از مدعيات و اتهامات آنها عليه جنبش، ممكن نيست. پروسه "بگم، بگم"اين افراد در واقع نوعي سهم خواهي توأم با تهديد است.

نتيجه اعمال جهاديون

هم تغيير جبهه دهندگان و هم كساني كه از همان بدو امر، در خدمت طرف متقابل بوده­اند، در ميان مردم خود، محبوبيتي كسب نمي­كنند. اما تغيير جبهه­دهندگان به دلايل متعددي، بيشتر مورد لعن مردم قرار مي­گيرند. در زمان شاه در نظر اوپوزيسيون، يك پاسبان يا مأمور ساواك يا گروهبان ارتشي كه ساواكي ميشد، با يك انقلابي ساواكي شده به يك اندازه مورد نفرت انقلابيون نبود.

تغيير جبهه دادگان، گاهي شخصيتهاي موجه و مورد احترامي بوده­اند كه همه يا بخش مهمي از اعتبار خود در جامعه خود را از دست داده­اند. بزرگاني چون سيد حسن تقي­زاده يا سيد احمد كسروي كه هركدام به اعتبار فعاليتهاي قلمي و سياسي خود جزو سرآمدان روشنفكران آذربايجان بودند كه با آلوده شدن به پروژه يكسان سازي فرهنگي در ايران، همه يا بخش بزرگي از وجهه خود را در نزد نسلهاي متوالي آذربايجان از دست دادند.

روشن است كه "سقوط" امري است نسبي و از سطح ماقبل از آن، صورت مي­گيرد و با سطح قبل از وقوعش، سنجيده ميشود. لذا كساني كه ارج و قرب والا و درخشندگي كسروي و تقي­زاده را نداشتند، حتي در صورت ارتكاب كارهاي زشت­تر از آنان عليه مردم خود، شايد چيزي براي از دست دادن نداشتند. كسي مثل بابك اميرخسروي كه پرونده افتخاراتش منحصر به خدمت در دستگاه رهبري حزب توده بوده است و تكرار تزهاي رضاخاني و آريامهري در دوره بعداز فروپاشي شوروي و حزب توده­، عليه مردم خود را، وجه المصالحه پيدا كردن ارج و قرب در درگاه داريوش همايون كرد، چيزي براي از دست نداشت و شايد بسياري حتي متوجه انتشار "آثار" ملي و ميهني ايشان هم نشدند.

ميزان كادرهاي دولتي از هر نوع از ميان مردم، توابان و تغيير جبهه دهندگان از انواع ديگر در دور رژيم پدشاهي و اسلامي ايران، چندان به نفع رژيم عمل نبوده است. اما هرگونه تغيير جبهه در جهت عكس، حتي از سوي كادرهاي پاييني رژيم، ميتواند بازتاب زيادي داشته و به اوتوريته رژيم ضربه بزند.

بعداز تظاهرات اعتراضي به نتايج انتخابات 1388 در ايران، رژيم موفق شد تا تعدادي از اصلاح طلبان را بعنوان تواب به صفحه تلويزيون بياورد و حداقل امروز ميدانيم كه سود زيادي به حال رژيم نداشت.

البته امكان داشت كه حتي برخي از طرفداران جنبش سبز، بدون شكنجه و تنها بر حسب محاسباتي فردي در پاسخ به جاه طلبي­هاي شخصي درون خود، به نيروي داوطلب در جبهه جهاد با "جريان فتنه" ملحق شوند، كه اين يكي هم چون به مفهوم دفاع از ظالم بود، نمييتوانست نتايج مهمي براي دفاع از رژيم در بر داشته باشد.

در جنبش ملي آذربايجان در سالهاي گذشته شاهد هر دو نوع اينگونه تشبثات بوديم. يعني هم كساني از ميان اهالي آذربايجان دواطلب خدمت در جبهه جهاد عليه "پانتوركيسم"، "قومپرستي"، "تجزيه طلبي" و امثالهم داشته ايم و هم گاه و بيگاه از ميان صفوف فعالين جنبش ملي فردي هوس افشاي ارتداد "پانتوركيسم" و انواع منكرات ديگر شده است.

هنوز امكان يك بحث آزاد با پيش شرطهاي برابر بين طرفداران و موافقين دو نوع ادبيات (تسليم و توبه) با منتقدين آنها فراهم نيست. هرگونه فتواي جهاد عليه "تجزيه طلبي" و "پانتوركيسم" با هياهوي آفرين و احسنت محافلي در نهايت از منبع امكانات رژيم تغذيه ميكنند، مواجه مي­شود. اين تغذيه به هيچ وجه الزاما به معني جاسوسي و كار امنيتي نيست. سيستم تحصيلات عمومي، حتي امكان انتخاب موضوع آسيميلاسيون ملل غيرفارس در ايران را (صرفنظر از نتايج احتمالي چنين تحقيقاتي) برنمي­تابد، اما هر انشايي در افشاي "عوامل تركيه" و "توطئه صهيونيسم براي تجزيه ايران"، "پانتوركيسم" و از اين قبيل موضوعات را با سلام و صلوات مي­پذيرد و عملا امكان يك بحث آزاد با اصحاب كشف توطئه نيست.

مناظره و پولميك از مواضع برابر با جهاديون دشمن شناس و دشمن افشا كن حاشيه جنبش ملي هم فراهم نيست. هر گونه افشاي ناخالصي و انحراف "پانتوركيستي" و "افراطيگري" از سوي فرد مدعي انتساب به جنبش ملي يا از فعالين سابق اين جنبش، با هورا و شادي محافل تورك ستيز اوپوزيسيوني روبرو مي­شود. رسانه­هاي فارسي با انتشار و امكان نشر آزاد اينگونه ديالوگ يا پولميك موافق نيستند و ترجيح مي­دهند كه سخنان باب ميل خود از زبان دشمن شناسان و "مصلح"ين خود خوانده عليه جنبش ملي آذربايجان منتشر كنند اما مجال دادن جواب به اين مدعيات را ندهند. بي آبروترين اينگونه رفتار، تابحال بارها از سوي سايت فارسي پر بيننده "اخبار روز" سر زده است. اين سايت بي هيچ ترديد دست به انتشار هر گونه اتهام  و مطالب كذب عليه جنبش ملي آذربايجان اقدام نموده و با صراحتي مثال زدني بي هيچ توضيحي از انتشار جوابيه اين ادعانامه ها و ادبيات دشمن شنانسانه، امتناع كرده است. جواب استاندارد اين سايت به ارسال كنندگان مطالب جوابيه اين جمله كوتاه است: "با انتشار مطلب شما موافقت نشد".

اگر از منظر انتظارات اوليه داوطلبان خدمت به جبهه جهاد عليه "پانتوركيسم" و "قومپرستان" به كل ماجرا نگاه كنيم، نتايج اين قبيل عمليات را بايستي مصداق "عبرت الناطرين" ناميد.

عامل تعيين كننده

عليرغم امكانات رژيمها و ايدئولوژيهاي غير دمكراتيك در بكار گرفتن نخبگان، عناصر سست، مبارزين فرصت طلب يا خسته از مبارزه، عامل تعيين كننده در پيروزي و شكست طرفين، حقانيت و ميزان اقبال مردم از طرف حق است. اگر مبارزه با استعمار بريتانيا در هندوستان براي اشغال بريتانيا (!) يا جنگ آزاديبخش الجزاير با شعار به بردگي كشيدن ارتش فرانسه مستقر در الجزاير (!) بود، حتي تصور موفقيت اين جنبشها در عالم خيال هم دشوار مي­بود. در ايران هم اگر ملل غيرفارس براي نشاندن زبان و فرهنگ فارسي بجاي محكومين و برقراري حاكميت مطلقه فرهنگ توركي، عربي يا كوردي بجاي فارسي مبارزه مي­كردند، هرگز شانس موفقيت نداشتند.

علماي علوم مرتبط به تأثير بر مخاطبين و شكل دهي افكار عمومي از قبيل رتوريك، از دوران آنتيك يا به امروز، هميشه تأكيد دارند كه در نهايت با هر درجه از هر هنري براي رسانيدن و جا انداختن يك پيام داشته باشيم، عامل تعيين كننده در اين موفقيت يا ناكامي، ماهيت پيام است.

يعني هر اندازه گاز گرفته شدن سگ از سوي خبرنگار بتواند به "خبر" تبديل شود و جنجال بيافريند، در بادي امر، اگر پيام پشت سر اين كارزار، ماهيتي غير عقلاني داشته باشد، بزرگترين جنجالهاي رسانه­اي و كارزارهاي تبليغاتي جهان هم قادر به و اقناع مخاطبين نخواهد شد.

سخن آخر

در جريان مبارزه سياسي براي دموكراسي و آزادي، ظهور پديده ادبيات تسليم و توبه از بيشمار موارد ديگر طبيعي است. شناخت اين پديده­ها، به برخورد منطقي با آنها و مديريت شرايطي كه ظهور هر موردي از آن بوجود مي­آورد، مؤثر است.

 

2014-12-18 16:34:49

آخرین عناوین

تهاجم همه جانبه است بلنت اسین اوغلو- ترجمه علی قره جه لو

کلیشه‌ها و پیش‌داوریها نسبت به جنبش‌های ملی-مدنی: موانع دستيابى به يك پلوراليسم متوازن در ایران علیرضا قولونجو

رشته دانشگاهی زبان و ادبیات ترکی؛ مبهم و مخدوش دومان رادمهر

ابوبکر بغداديٍ فاجعه مونيخ یاشار گولشن

دوشونجه شیوه یه یؤنه لیک یوخسا یانلیش آنلاییشلار! یاشار گولشن

قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان مئهران باهارلي

!STAND AGAINST RACISM

فتيله شبکه دو تلويزيون دولتي جمهوري اسلامي برنامه ای برای تباهی اذهان کودکان یاشار گولشن

نکاتی در مورد برنامه صفحه دو بی بی سی- نتایج انتخابات ترکیه علیرضا قولونجو

مصاحبه با غلامحسین ساعدی مصاحبه کننده، ضیاء صدقی-آوریل 1984

قدرالسهم به روایت اکبر اعلمی یاشار گولشن

به نام اویغورها! روزبه سعادتی

کلاشنیکف‌ها هرگز شکوفه نمی دهند علیرضا قولونجو

پایه‌های لرزان "بنیاد فرهنگ، ادب و هنر آذربایجان" محمدرضا هیئت

کارت قرمز بر علیه نژادپرستی سیستماتیک موجود بر علیه ترک ها در ایران اومود مهدیان

دفتري به عنوان فرهنگ استان آذربايجان بجای فرهنگستان زبان ترکی! یاشار گولشن

زبان ترکی بعنوان یکی از زبانهای رسمی مجلس نمایندگان شورای اروپا تعیین شد

تدارک برای گردن زنی ناصر مرقاتی

اعتراض زنان ترک به حضور حسن روحانی با مچ بندهای سرخ، علامت بوزقورد و نشان پیروزی

ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی در لیست ده کتاب برتر متتقد روزنامه گاردین

شرایطی که توافق لوزان را تحمیل کرد یونس شاملی

حمله عوامل حکومت ايران به ترک های هوادار تیم والیبال اورمیه در تهران

هجوم مامورين انتظامي به عرب هاي اهواز

در آسيب شناسى حركت ملى آذربايجان - بخش ١ و ٢ معصومه قربانى

دولت روحانی با موضع گيري هاي يونسي بدنبال چه هدفي است؟ یاشار گولشن

قضیۀ سلماس، حکیم توس و اساتید سعید یوسف

keçen Qonular

تورک! سن سؤمورگه‌دن/ایستیعماردان قورتولماق اوچون نه ائدیرسن؟ علیرضا قولونجو

سولئیمان‌اوغلو ایله سؤیله‌شی آنلام درگیسی، ایکینجی سایی، شوبات 2017

نه ائتمه مه لی ییک! ؟ دومان رادمهر

آخساق قایدالار ایواز طاها

بیزیم عزیز نسین س. حاتملوی

گونئیده 300 تورک فعال اویغورلارا دستک بیاناتی ایمضالاییب

تورکمن گمیچی گونئیلی فعاللاری 13 ایل حبسه محکوم ائدن حؤکمدەکی تضادلار حاقدا دانیشیر

کریم عسگری: گونئی تشکیلاتلاری تورکیەده HDP-نین فعالییتینی اؤرنک آلا بیلر

ماحمودعلی چؤهرەقانلی: تبریزدەکی گئدیشات نورمال دئییل

ستار سایین قالا: او دؤنم چوخ اؤزل بیر دؤنم ایدی

اکبر ابولزاده: تراختور قهرمان اولسایدی، ایراندا یاشایان تورکلر اؤزونە-اینام قازاناردی

آل بو سنه قير ميزى اسماعیل جمیلی

ایرانلی آیدینلارین ائتنیک حاقلارینا یؤنه‌لیک یاخلاشیمی ده‌ییشمکده‌دیر می؟ یوردنئت'ین توغرول آتابای ایله سؤیله‌شیسی

محمد رضا لوایی: گونئیلیلر اوچون مای حادیثەلری بیر باشلانغیج نؤقطەسیدیر

مهسا مئهدیلی: اؤیرنجی قادینلار مای قییامیندا بؤیوک رول اوینادیلار

یاشاسین یاشاسین قهرمان تبریز اسماعیل جمیلی

ائلچین حاتمی: اقتصادی وضعییت خوصوصیله قئیری-فارس بؤلگەلرده چوخ آغیردیر

İranlı aydınların etnik haqlarına yönəlik yaxlaşımı dəyişir mi? (Toğrul Atabay ilə söyləşi)

علیرضا اردبیلی: ایرانداکی ایرقچیلیک عربلر و تورکلری بیر-بیرینه یاخینلاشدیریب

یاشار اسدی ایراندا میتینق کئچیرن اون مینلرله موعلیمین طلبلری حاقدا دانیشیر

یاشار حیدری آوروپادا یاشایان گونئیلی موهاجیرلرین دوروموندان دانیشیر

دومان رادمئهر: ایراندا آنتی-عرب احوال-روحییەسی حؤکومتین بؤلگەده یوروتدویو سییاسته خیدمت ائدیر

اوغوز تورک ایران-قرب راضیلاشماسی، سانکسییالار و اونلارین قئیری-فارس آزلیقلارا تاثیری حاقدا دانیشیر

حمید منافی: علیرضا فرشی ائوین زیندانیندادیر، وکیلی ایله گؤروشه بیلمیر

محمد احمدیزاده: صفویلر دؤنەمی موسیقی تاریخیمیزین قیریلما نؤقطەسیدیر

نه‌کی‌وارین هر گونو بایرام اولسون! وکتور جئری

31-03-2015 ایران-ایسوئچ اویونوندان بیر راپورت

محمد رضا هیئت: تورکجەنی یوخ ائتمەیه چالیشان سیستئم تورک دیل قورومو آچدیرماز

اوختای آلپ تورک: نه ”پئرشین” نه ده ”ایرانیان” - بو آدلار بیزی تمثیل ائتمیر

یونس شاملی سلماس دا هئیکل اولایی و گونئیین شهر شورالاری حاقدا دانیشیر