Details

مهندسی هسته ای-خاطرات يک رئيس جمهور منتخب

ویراستار: یاشار گولشن

چه هفته با حالي داشتم. خيلي صفا کردم. از هر طرف تبريک بود که مثل نقل و نبات بر سرم ميريخت. چپ و راست برايم تلفن ميکردند، تکست میزدند، پيام ميدادند و عرض ارادت ميکردند. هيچ کدام اما مثل پيام مقام معظم رهبري لذت بخش نبود. توقع ديگري هم نمیرفت. پس از هشت سال جنگولک بازيهاي اين وروجک، حالا يک آدم متعادل و قدرشناس پرزيدنت شده است. از اين لفظ پرزيدنت خيلي خوشم ميايد. يک حالت خاصي به آدم دست ميدهد. احساس ميکنم شخصيت جهاني شده ام. البته انتظار هم دارم که بشوم. برنامه ها دارم. یک چیز را اول کار باید به همه یاد آوری کنم که منبعد دیگر مرا حجت الاسلام و یا شیخ حسن روحانی صدا نزنند. پس از کلمه پرزیدنت، دکتر روحانی بیشتر میاید. به همه اينها ميرسم اما اولش از جلسه شش-هفت ماه پیش شروع میکنم.

چند روز مانده به آخرهای پائیز سال قبل بود. در دفترم در مرکز تحقيقات استراتژيک نشسته بودم. کار تحقيقاتي نميکردم. فقط سایتهای ضد انقلاب را ميخواندم. معمولا وقتي از تحقيقات خسته ميشوم به سايتهاي ضد انقلاب سر ميزنم تا خستگي در کنم. يک احساس خوبي به من دست ميدهد. نتيجه کارهاي استراتژيکي امان را ميبينم کيف ميکنم. وقتي تلفن دستي ام سه زنگ ممتد زد چرتم پاره شد. از بيت بود. خواستند در جلسه بعد از ظهر فردا شرکت کنم.

وقتي وارد شدم ديدم فقط من و آقاي هاشمي و خود مقام معظم هستند. تعجب کردم. معمولا قبلا ها در جلساتي که مرا هم دعوت ميکردند چند نفر پاي ثابت بودند. آقاي ناطق بود، آقاي ولايتي بود آقاي فيروز آبادي بود که ماشا الله نصف اطاق را ميگرفت و وقتي وارد ميشدم اول کسي که ميديدم او بود. بعضا کسان دیگری هم بودند. يکي از آقا زاده ها هم معمولا نت بر ميداشت و چائي تعارف ميکرد. اين دفعه فقط من بودم. کمي نگران شدم. بعدا معلوم شد نگراني من بيخود بوده چون در نهايت ختم به خير شد. آنروز آقاي هاشمي مضطرب به نظر ميرسيد. ميگفتند که تازگي ها خواب درست وحسابي ندارند. از اوضاع داخلي حرف زدند. از به هم خوردن دوستي بزرگان انقلاب گلايه کردند. از اينکه تند تند مزاحم بچه هايش ميشوند خيلي دلخور بودند. هنوز دو تا از فرزندانش در زندان بودند. به آقا گفتند که فقط ايشان ميتواند جلوي اينها را بگيرد. همه اينها را گفتند اما معلوم شد که نگرانيشان از جاي ديگر است.

فکر حملات خارجي آرامش را از ايشان گرفته بود. ميگفتند تحريمها اولش است. میگفتند که آنها اول تحريم ميکنند و بعد که ضعيف شديم ازهر طرف حمله ميکنند. آقا کمي به ايشان دلداري داد که ما نبايد ضعف نشان دهيم. گفتند که بايد صورتمان را با سيلي هم که شده سرخ نگه داريم. با همه اينها اما معلوم بود که خود آقا هم زياد راحت نميخوابد. عکس صدام در موقع آويزان شدنش و بخصوص اين عکس آخري قذافي با آن سر وضع مفلوکش مگر خواب آرام هم ميگذارد. درست است که اينها معاند بودند و ما ميخواستيم که سر به تن هيچکدامشان نباشد، بخصوص اين قذافي عياش که خود آقا شخصا دل خوشي ازش نداشت ( در حاشیه بگویم آن موقع که حضرت آقا مقام رهبري نبودند به ديدار قذافي رفته بودند. تعريف ميکردند که اين مردک آنقدر پر رو و متفرعن بود که حتي آقا را به شهر شان هم نبرده بود و در يک چادر با ايشان ملاقات کرده بود)، اما ازاین طرف اگرخداي نکرده اين آمريکاي بي صاحب بخواهد اين بلائي را که سر عراق و ليبي آورد اينجا هم تکرار کند خواب از آدم میگیرد. آمریکا البته وضعیتش الان با این اوباما زیاد هم خوب نیست، اما بدبختي اينست که خود اين اوباما هم زیاد کاره اي نيست. کسان ديگري پشت صحنه موش ميدوانند. آمریکا مثل ايران نيست که حرف نهائي را مقام رهبري بزند و همه ساکت شوند. خيلي بي در و پيکر است. هر روز يک مرکزي خط و نشان ميکشد. اسرائیلی ها هم که ديگر شورش را در آورده اند. سوریه را هم که به این وضع انداخته اند. از همه بدتر اینکه اگر معلوم شود که آمریکا جدا قصد نظام را کرده نميشود جلوي مردم را هم گرفت.  اين پسره احمدي نژاد با آن رفيق مشنگش و دسته جن گير و رمالش حسابي آبروي نظام را برده اند . اصلا فکر اين مسائل قلب آدم را درد مياورد. مخصوصا که اين دو بزرگوار هر دو سن و سالشان بالا است و اين مسائل براي قلبشان ضرر دارد.

آقاي هاشمي روي اجماع ملي صحبت ميکرد. نظرش تشکيل دولت وحدت ملي بيشتر براي جلب نظر خارجي ها بود و دليل مياورد که اگر ما به آنها نشان دهيم که همه باهم هستيم و سياستمان هم عوض شده و اين بالا پائين پريدنهاي اين جغله ديگر تمام شده ممکن است بتوانيم زمان بخريم. لپ پيشنهادش اين بود که مرا رئيس جمهور کنند و بفرستند براي رام کردن غرب وحشي. سابقه نشست و برخاست مرا با آن سه تفنگدار اروپائي(2) و گفت وگوهاي سعد آباد بحث کرديم. چيزي هم گفت که خيلي تلخ بود، طوري که آقا آشکارا مکدر شد. گفت که ما از امام راحل که اعتبارمان بيشتر نيست. مگر ايشان آخر جنگ عراق زهر نخورد. خوب ما هم سر انرژي هسته اي ميخوريم. يک لحظه به فکرم رسيد که آقاي هاشمي دارد به آقا زهر ميخوراند. شايعاتي هم بود که زهر حضرت امام را همين آقاي هاشمي درست کرده بود. البته آقا سعی کرد به رویش نیاورد.

جلسه نسبتا طولاني بود. همه جوانب کار را بررسي کرديم. مقام معظم روي نکته جالبي تکيه کرد که خيلي مورد استقبال آقاي هاشمي قرار گرفت. حضرت آقا ميگفت که اگر ما همين طوري دولت وحدت ملي درست کنيم ديگر آبرو برايمان نميماند. ميگويند تحريمها اثر کرده. ميگويند اينها جا زده اند و از اين نوع مزخرفات ميگويند. اما اگر طوري بکنيم که مردم فکر کنند که خودشان کسي را انتخاب کرده اند که يک تغييراتي بدهد اثرش بيشتر است. مذاکرات آنروز، مقام معظم را طوري خسته کرد که حتي حوصله نماز شب هم نداشتند و گفتند بعدا قضا ميکنند. گفتند که بگذاريم بقيه بحث را براي بعد.

در جلسه بعدي آقاي لاريجاني و ناطق و ولايتي و يکي دو نفر از سپاه و اطلاعات هم بودند. تاکيد شد که فعلا مساله به غير از چند نفر به ديگران درز نکند و آنهائي هم که به پر و پاي آقاي هاشمي و خاتمي ميپيچيدند همچنان به کار خود ادامه دهند تا کسي شک نکند. چند نفر را هم بدون اينکه از ماجراخبر داشته باشند براي کانديداتوري جلو بفرستند. مقام معظم به آقاي ولايتي هم تکليف کردند که وارد شود. قاليباف و رضائي هم که خودشان نزده ميرقصند و مردان هميشه در صحنه هستند. آقاي هاشمي گفتند که آن بازي قدیمی ميايم و نميايم را راه مياندازند. کمي که بازار گرمي کردند سر آخر به نفع من کنار ميکشند. بحث خاتمي هم شد. آقا هنوز از ايشان بدليل موضوع چهار سال پيش مکدر بود. آن راي قايمکي دوسال پيش وي در دماوند کمي طبع آقا را ملايم کرده بود اما بازهم زمان بيشتر لازم است . آقاي حداد در جلسه نبود. در مسافرت اروپا براي خريد لباس بود(3). آقا فرمودند که به ايشان هم توصيه ميکند که کانديد شود. آقاي ولايتي چيزي گفت که که من و آقاي هاشمي ميخواستيم بگوئيم ولي جرئت نداشتيم. گفت که براي ايز گم کردن لازم است کسي را علم کنيم که گويا نظر نظام به وي است تا مردم از لج وي به آقاي روحاني راي دهند. همه ما ميدانستيم که منظور وي از نظام همين مقام معظم بود اما جرئت نکرد آنرا بگويد . آقا به ولايتي فرمودند خود شما چطور. آقاي ولايتي کمي مکدر شد. حق هم داشت چون اميدوار است که در دولت آتي پست وزارت خارجه را بگيرد. نميخواست در جريان انتخابات ضايع شود. آقا با ملاطفت گفت خيلي خوب، اون پسره را که دائم با آن خانم محجبه عکس يادگاري ميگيرد بياندازيد جلو(4). خيلي خوشم آمد. اصلا به فکر جليلي نبودم با يک تير دو نشان ميزنيم. هم بدون دردسر از شر اين مذاکره کننده بي خاصيت خلاص ميشوم هم اينکه خود اين سيگنالي ميشود که کشتيبان را سياستي ديگر آمده. بيچاره تا دو سه روز مانده به راي گيري از ماجرا خبر نداشت و فکر میکرد نظر کرده است. همين خنگ بازي هاي وي بود که تا حالا اين همه کلاهمان پس معرکه مانده است.

چند جلسه ديگر هم در خدمت مقام معظم بودم. در يکي از اين جلسات که آقاي جعفري و آن دو نفر اطلاعاتي هم بودند من مساله احمدي نژاد و مشائي را مطرح کردم. نگران بودم که اين دو يار بهاري واقعا شلوغ بکنند. آن موقعي بود که اينها دست در دست هم پرچم گرداني ميکردند. آقاي هاشمي وقتي اسم اينها را آوردم رگ هايش خيلي متورم شد فکر ميکنم ياد هشت سال پيش افتاد. حضرت آقا خيلي خونسرد بود. اشاره به جعفري و آدمهای امنيتي کرد و گفت اينها مساله را جمع ميکنند شما اصلا نگران نباشيد. بعدها در ايام پس از رد صلاحيت مشائي به معني اين حرف آقا پي بردم. آنروزي بود که يکي از پيچ و مهره هاي هليکوپتر احمدي نژاد شل شد و هليکوپترش در سر گردنه به زمين خورد(5). فهميدم مساله جمع شده است. همين بود و تمام شد. فس و فس اين دو يار بهاري مثل همان پيچ و مهره شل و ول، وا رفت و خاموش شد. بايد يادم باشد سعي کنم در ايام پرزيدنتي حتي الامکان يا با هليکوپتر جائي نروم و يا اين آقاي جعفري را هم با خودم ببرم.

انصافا نميتوانم ادعا کنم که در جريان همه برنامه ها بودم. خيلي ها زحمت کشيدند. بار اصلي را شوراي نگهبان به عهده داشت. ترکيبي که بيرون داد يعني يک نفر معمم و بقيه آدم های معمولي، ابداع خوبي بود. حالا حماسه مورد نظر مقام معظم از هر طرف تکميل ميشد. مردم يک روحاني را که من باشم به بقيه آدم هاي معمولي ترجيح ميدادند. اين خودش خيلي مهم است. از آنطرف يک يار وفادار مقام معظم را به هواي اينکه دارند خلاف نظر نظام انتخاب ميکنند سر کار مياوردند و سر آخر اينکه مساله وحدت ملي هم به سرانجامي ميرسيد. آن داستان چهار سال پيش و قصه راي من کو و اين حرفها هم فراموش ميشد. بعد انتخابات، روی این مساله خوب مانور شد. یعنی که بفرمائيد اين هم راي شما. به قول آقاي هاشمي ديديد که انتخابات ما دموکرات ترین انتخابات جهان بود. اين حرفها را برادرمان شريعتمداري نميزند که بعضي ها در آن شک کنند. حرف خود آقاي هاشمي است. این ها را که آدم میبیند روزی صد سجده شکر به جا میاورد. مثال "اگه علی ساربونه- میدونه شترو کجا به خوبونه" است.

اين وسط البته اتفاقي افتاد که تا چند روز برای خيلي ها بخصوص خود آقاي هاشمي دل ودماغ نگذاشت. راه ديگري هم نبود و الا با آن شلوغ کاري ضد انقلاب کار از کنترل خارج ميشد. خود آقاي هاشمي هم بعدا قبول کرد که اينجوري بهتر شد. منظورم داستان کنار گذاشتن ايشان از رقابتها بود. خدائي بود که سن ايشان زياد بود و اين خودش يک بهانه شد و الا جور ديگر خيلي بد ميشد. با اين کار يک کمي بهانه از دست دو يار بهاري هم گرفته شد-هر چند که آن داستان پيچ و مهره شل هليکوپتر اثرش بيشتر بود- اينوري ها هم باورشان شد که آقاي هاشمي جزو تيم مهندسي نيست.

ابتکارات جالبي هم بکار گرفته شد. يک هفته مانده به انتخابات براي اينکه کار کمي تند پیش برود گفتند شايع شود که صلاحيت مرا ميخواهند دوباره بررسي کنند. خود اين حرف خيلي ها را تشويق کرد که راي دهند. از آقاي جنتي بخصوص بايد اسم ببرم که خوب کار کرد. نميدانم چه کار ميکند که هنوز زنده است، اما هر چه هست مغزش خوب کار ميکند. بايد سر فرصت ازش به پرسم چي ميخورد که هنوز سر پا است.

*

جريان دوره انتخابات با اينکه خيلي خسته کننده بود اما خاطراتي هم داشت. انشاالله روزي فرصت کنم همه اين ها را در کتابي بنويسم. مثل همان جريان مذاکرات هسته اي هشت – نه سال پيش. آن روزهای تبلیغات چقدر حرف زدم. هر جا رفتيم يک چيزهائي باب طبع هر کس گفتم. خاطرات زيادي دارم. هم مسافرتها و هم مناظره ها، اما يکي از اين مسافرتها بيشتر بدلم نشست. در کار مهندسي ما یک ابتکار بود.

يک روز دوستان ستاد براي برنامه ريزي سفر تبريز و اوروميه در دفتر تحقيقات پيش من آمدند. با مقامات دفتر امام جمعه ها هم با خط مخصوص تماس داشتيم . آدم هاي محلي مان کمي نگران بودند. بخصوص از جريان چهار سال پيش خاطره خوبي نداشتند(6). من خودم در مرکز تحقيقات خيلي نشانه ها ديده بودم که مردم اين مناطق هنوز سنتي هستند و به تکنولوژي های ما کمتر دل ميدهند. بخصوص در مورد تکنيک هاي مهندسي انتخاباتي مقاوم اند. من به بعضي دوستان محرم گفتم خيالشان راحت باشد. اين مهندسي از آن مدل مهندسي ها نيست که هر کسی از ریزه کاریهایش سر در بياورد و عکس العمل نشان دهد. البته دوستان ما در ستاد به وجود اين تکنيک هاي جديد تا حدودي بو برده بودند. فرداي آنروز وقتي وارد تبريز شدم پيش از سخنراني ام، يکي از وعده هايم را به دوستان تبريزي گفتم. منظورم همان وعده تاسيس فرهنگستان زبان آذري است. دوستان تبريزي کمي هاج و واج ماندند. يکي از آنها با ترس و لرز گفت حاج آقا فقط مراقب باشيد اينها وقتي کلمه آذري را ميشنوند دل پيچه ميگيرند، ما در محل سخنراني جاي کافي براي خروجي هاي اينها نداريم. آبرو ريزي ميشود. به عنوان راه حل گفتم فقط آنهائي را راه بدهند که وقتي دل پيچه ميگيرند تا آخر سخنراني خودشان را نگه دارند. به آنها نگفتم اما خودم ميدانستم که بعضي عنوان ها مثل همین زبان ترکي به جای زبان آذری جزو آن دسته مصالح نيست که بشود در مهندسي انتخاباتي مصرف کرد. این جور مواد بقيه ملات ها را بخصوص در قسمتهای دیگر وا ميدهد.

در اوروميه مساله درياچه را علم کردم. اين ديگر از آن تک خال ها بود که ميدانستم در اينجا رد خور ندارد. وعده دادم که روز اول کارم براي احيا اين درياچه اقدام ميکنم. قبلا در اين مورد با آقا حرف زده بودم. هر چند از تواضع بدور است اما اين ايده خودم بود اما لازم بود تائيديه حضرت آقا را بگيرم. اين جور چيزها شوخي نیست. آمد - نيامد دارد. يک هو ديدي به مسائل استراتژيک آفت رساند.

حضرت آقا پس از شنيدن اين حرفها با هوش و فراستي که داشتند مطلب را گرفتند و براي راه هاي در رفتن از اين قول ها در آينده توصيه هائي کردند. خدمتشان عرض کردم که در مورد فرهنگستان زبان راه حل مساله ساده است. بعدها اگر کسي پاپي موضوع شد آدمهائي را از بین ملی گراها پيدا ميکنيم که به عذر اينکه اين کارها مقدمه تجزيه طلبي است شلوغ بکنند تا مساله از گردن ما برداشته شود. اگر کسي از اين ها زير بار نرفت- مثلا بگویند که زمانه عوض شده و به اين حرفها کسي تره خورد نميکند، از دوستان فرهنگي خواهم خواست که معني فرهنگستان آذري را جوري تبيين کنند تا مساله ماست مالي شود. بيشتر نظرم اينست که بگويند مقصود دکتر روحاني اين بوده که در آنجا دفتري به عنوان فرهنگ استان آذربايجان تاسيس کنيم. حالا موقع صحبت کردن فرهنگ استان را سرهم به صورت فرهنگستان گفتم. زياد مساله مهمي نبايد باشد. زبان آذري اصلا چی هست که فرهنگستانش چه باشد.

در همين ديدار، حضرت آقا راهنمائي جالبي هم کردند. فرمودند که اگر لازم شد از برادرمان حداد عادل هم استفاده کنيم تا شعبه اي از فرهنگستان فارسي را در تبريز داير کند و اسمش را بگذارد فرهنگستان آذري. اگر اين راه را انتخاب کنيم بايد به آقاي حداد عادل سفارش کنيم در مصوبات اين شعبه چند فعل ترکي به آخر بعضی جملات فارسي اضافه کند تا آذري به نظر برسد. ممکن است آقاي حداد زير بار اين کار نرود و بگويد که زبان تبريز تماما فارسي است، چيزي لازم نيست اضافه شود. البته آقا اگر خودش تاکيد کند بخاطر مصالح نظام هم که شده نميتواند از زيرش در برود.

در مورد درياچه اوروميه من کمي در فکر بودم که بعدها چه بهانه اي بياورم. مخصوصا که ميخواستم براي محکم کاري بگويم اولين کارم پس از انتخاب اين خواهد بود. در اينجا هم باز حضرت آقا راهنمائي حکيمانه فرمودند. گفتند که روز اول کارم يک دعاي سير براي نزول باران بکنم. اگر گرفت و باران آمد (در اينجا آقا خنده مليحي کردند)، آنوقت يک فکر ديگري براي خشکاندن مجددش ميکنيم. اگر هم نگرفت، آنوقت ميگويم که من اقدامم را کردم. منتها خدا نميخواهد شما درياچه اتان پر آب باشد. آن که بخواهد با خواست خدا در بيافتد من که نيستم هیچ بلکه اصلا از مادر زاده نشده است.

*

ديروز از بس پيام تبريک خواندم خسته شدم، گفتم به عادت ديرين سري به اين سايتهاي معاندين بزنم. انصافا خستگيم در رفت. در دل به تکنيک هاي عالي مهندسي امان ايمان آوردم. اين مهندسي انتخابات ما انصافا حقش است که جايزه نوبل مهندسي بگيرد. دنيا بيخود فکر ميکند که ما فقط در انرژي هسته اي کار ميکنيم. مهندسي انتخابات ما خودش یک پا هسته ای است. در دنيا نظير ندارد. اگر مسائل امنيتي دست و بالمان را نه بسته بود ميتوانستيم از صدور تکنولوژي آن کلي پول گيرمان بياد. عموما همه مات و حيران مانده اند. هنوز خيلي ها با مساله مهندسی مدرن آشنا نیستند و ذوق زده شده اند که رژيم (منظورشان نظام است) نتوانست در برابر اراده مردم مهندسي بکند و تسليم مردم شد. بعضي ها نوشته بودند حالا که رژيم مهندسي نکرده و مردم مرا انتخاب کرده اند اميدوارند من بشوم گورباچف ايران. بعضي ها کاری به مهندسی نداشتند اما چموش بودند. يکي نوشته بود که اين آدم (يعني من) ظاهرش معتدل است و الا سياستهايش با تندرو ها فرق نميکند. مثال هم زده بودند که گويا من با پنبه سر ميبرم. اين ها با وجود چموشی اشان معلوم است خیلی از مرحله پرت اند. به عقلشان نمیرسد که با پنبه مگر سر چند نفر را ميشود در روز بريد؟ وقتي طناب هست چه احتياجي به پنبه است و وقتي خفه کردن هست چرا سر و لباسمون را با سر بريدن خونين مالين کنيم.

يکي از سايتهاي معتبر(7) به من لقب اژدهاي سه سر داده بود. حرفش هم اين بود که من، هم با اصولگراها، هم با آقاي هاشمي و هم با اصلاح طلبان بده بستان دارم. به ريش اين سايت هم خنديدم. خوش خیال ها از آن دو سر ديگر من خبر ندارند. آنقدر چشمشان کور است که اسم مرا(8) هم نميبينند که اقلا از سر ديگرم که به فريدون ميرسد سر در بياورند. آن پسره مشائي، اگر دنبال کورش بود من به فريدون فکر میکنم که خيلي جلوتر ها بود. از سر پنجم من بعدها خبردار ميشوند.

*

گفتني زياد است اما وقتم واقعا کم است. پيش از اين چقدر وقت آزاد داشتم. الان دم به ساعت يا تلفن زنگ ميزند و يا آدم مهمي ميخواهد مرا به ببيند. میدانم خيلي ها به بوي کباب ميايند. از خارج هم خیلی سفارش آمده. به همه پیام فرستاده ام که جا براي همه اشان هست خودشان را هلاک نکنند. دور و بري هاي اين دو يار بهاري را که فرستاديم بيرون، جا براي خیلی از دوستان آقای هاشمی و خاتمی باز ميشود. البته خیلی از اینوری ها هم هستند که این پسره بیرونشان کرده و باید اولش برگردند سرکارشان.

حتما به اين آقاي عارف بايد پست مهمي بدهم. براي ظاهر سازي هم شده لازم است. بنده خدا اولش در جريان کار نبود و چقدر ذوق کرده بود که دارد تبليغات انتخاباتي ميکند. تا آخر کار هم اميدهائي داشت. آقاي هاشمي به آقاي خاتمي به موقع ندا را دادند که ديگر وقتش است. دلخور شد اما همينقدر هم برايش بس بود. حضرت آقا فرمودند آقاي خاتمي و نوه امام بروند ازش دلجوئي کنند.

خيلي حرفهاي ديگر هم هست اما فعلا فرصت کم است تا بعد.

**********************************************

توضيحات ويراستار

1-    دستنوشته هاي آقاي روحاني همان طورکه از متن آن معلوم است یک هفته بعد از انتخابات نوشته شده است.  اينکه اين دستنوشته ها چطور از آرشيو مرکز تحقيقات به دست ويراستار رسيده است مساله فرعی است. مهم محتویات مستند آن است. ویراستار امیدوار است آن دست غیبی بازهم در آینده از این قبیل دستنوشته ها برساند.

2-    منظور از سه تفنگدار، وزاری خارجه سه کشور اروپایی: جک استراو (بریتانیا)، مایکل بارنیه (فرانسه)، یوشکا فیشر (آلمان) میباشد.

3-    اشاره آقاي روحاني احتمالا اين مسافرت حداد عادل است.

4-    منظور اين خانم است که البته حجابش کامل کامل هم نيست.

5-    عکس هاي اين واقعه را در اينجا به بينيد.

6-    احتمالا منظور آقای روحانی عدم استقبال آذربایجانیها از عملیات مهندسی دوره قبل بود.

7-    در اصل نوشته آقاي روحاني کلمه "معتبر" نبود. ويراستار بخاطر اداي دين به آن سايت که نوشته هاي وي را در جاي مرغوب درج ميکند اين کلمه را اضافه کرد.

8-    نام کامل ایشان حسن فریدون روحانی است.

2013-06-19 22:17:17

آخرین عناوین

تهاجم همه جانبه است بلنت اسین اوغلو- ترجمه علی قره جه لو

کلیشه‌ها و پیش‌داوریها نسبت به جنبش‌های ملی-مدنی: موانع دستيابى به يك پلوراليسم متوازن در ایران علیرضا قولونجو

رشته دانشگاهی زبان و ادبیات ترکی؛ مبهم و مخدوش دومان رادمهر

ابوبکر بغداديٍ فاجعه مونيخ یاشار گولشن

دوشونجه شیوه یه یؤنه لیک یوخسا یانلیش آنلاییشلار! یاشار گولشن

قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان مئهران باهارلي

!STAND AGAINST RACISM

فتيله شبکه دو تلويزيون دولتي جمهوري اسلامي برنامه ای برای تباهی اذهان کودکان یاشار گولشن

نکاتی در مورد برنامه صفحه دو بی بی سی- نتایج انتخابات ترکیه علیرضا قولونجو

مصاحبه با غلامحسین ساعدی مصاحبه کننده، ضیاء صدقی-آوریل 1984

قدرالسهم به روایت اکبر اعلمی یاشار گولشن

به نام اویغورها! روزبه سعادتی

کلاشنیکف‌ها هرگز شکوفه نمی دهند علیرضا قولونجو

پایه‌های لرزان "بنیاد فرهنگ، ادب و هنر آذربایجان" محمدرضا هیئت

کارت قرمز بر علیه نژادپرستی سیستماتیک موجود بر علیه ترک ها در ایران اومود مهدیان

دفتري به عنوان فرهنگ استان آذربايجان بجای فرهنگستان زبان ترکی! یاشار گولشن

زبان ترکی بعنوان یکی از زبانهای رسمی مجلس نمایندگان شورای اروپا تعیین شد

تدارک برای گردن زنی ناصر مرقاتی

اعتراض زنان ترک به حضور حسن روحانی با مچ بندهای سرخ، علامت بوزقورد و نشان پیروزی

ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی در لیست ده کتاب برتر متتقد روزنامه گاردین

شرایطی که توافق لوزان را تحمیل کرد یونس شاملی

حمله عوامل حکومت ايران به ترک های هوادار تیم والیبال اورمیه در تهران

هجوم مامورين انتظامي به عرب هاي اهواز

در آسيب شناسى حركت ملى آذربايجان - بخش ١ و ٢ معصومه قربانى

دولت روحانی با موضع گيري هاي يونسي بدنبال چه هدفي است؟ یاشار گولشن

قضیۀ سلماس، حکیم توس و اساتید سعید یوسف

keçen Qonular

تورک! سن سؤمورگه‌دن/ایستیعماردان قورتولماق اوچون نه ائدیرسن؟ علیرضا قولونجو

سولئیمان‌اوغلو ایله سؤیله‌شی آنلام درگیسی، ایکینجی سایی، شوبات 2017

نه ائتمه مه لی ییک! ؟ دومان رادمهر

آخساق قایدالار ایواز طاها

بیزیم عزیز نسین س. حاتملوی

گونئیده 300 تورک فعال اویغورلارا دستک بیاناتی ایمضالاییب

تورکمن گمیچی گونئیلی فعاللاری 13 ایل حبسه محکوم ائدن حؤکمدەکی تضادلار حاقدا دانیشیر

کریم عسگری: گونئی تشکیلاتلاری تورکیەده HDP-نین فعالییتینی اؤرنک آلا بیلر

ماحمودعلی چؤهرەقانلی: تبریزدەکی گئدیشات نورمال دئییل

ستار سایین قالا: او دؤنم چوخ اؤزل بیر دؤنم ایدی

اکبر ابولزاده: تراختور قهرمان اولسایدی، ایراندا یاشایان تورکلر اؤزونە-اینام قازاناردی

آل بو سنه قير ميزى اسماعیل جمیلی

ایرانلی آیدینلارین ائتنیک حاقلارینا یؤنه‌لیک یاخلاشیمی ده‌ییشمکده‌دیر می؟ یوردنئت'ین توغرول آتابای ایله سؤیله‌شیسی

محمد رضا لوایی: گونئیلیلر اوچون مای حادیثەلری بیر باشلانغیج نؤقطەسیدیر

مهسا مئهدیلی: اؤیرنجی قادینلار مای قییامیندا بؤیوک رول اوینادیلار

یاشاسین یاشاسین قهرمان تبریز اسماعیل جمیلی

ائلچین حاتمی: اقتصادی وضعییت خوصوصیله قئیری-فارس بؤلگەلرده چوخ آغیردیر

İranlı aydınların etnik haqlarına yönəlik yaxlaşımı dəyişir mi? (Toğrul Atabay ilə söyləşi)

علیرضا اردبیلی: ایرانداکی ایرقچیلیک عربلر و تورکلری بیر-بیرینه یاخینلاشدیریب

یاشار اسدی ایراندا میتینق کئچیرن اون مینلرله موعلیمین طلبلری حاقدا دانیشیر

یاشار حیدری آوروپادا یاشایان گونئیلی موهاجیرلرین دوروموندان دانیشیر

دومان رادمئهر: ایراندا آنتی-عرب احوال-روحییەسی حؤکومتین بؤلگەده یوروتدویو سییاسته خیدمت ائدیر

اوغوز تورک ایران-قرب راضیلاشماسی، سانکسییالار و اونلارین قئیری-فارس آزلیقلارا تاثیری حاقدا دانیشیر

حمید منافی: علیرضا فرشی ائوین زیندانیندادیر، وکیلی ایله گؤروشه بیلمیر

محمد احمدیزاده: صفویلر دؤنەمی موسیقی تاریخیمیزین قیریلما نؤقطەسیدیر

نه‌کی‌وارین هر گونو بایرام اولسون! وکتور جئری

31-03-2015 ایران-ایسوئچ اویونوندان بیر راپورت

محمد رضا هیئت: تورکجەنی یوخ ائتمەیه چالیشان سیستئم تورک دیل قورومو آچدیرماز

اوختای آلپ تورک: نه ”پئرشین” نه ده ”ایرانیان” - بو آدلار بیزی تمثیل ائتمیر

یونس شاملی سلماس دا هئیکل اولایی و گونئیین شهر شورالاری حاقدا دانیشیر