|
هفته
گذشته
بيانيه اي با امضاء
چند صد
نفر از
فعالان
سياسي
، ادبي -
کارگري
و
دانشجويي
تحت
عنوان
سخني
با ملت ،
هشدار
به
حاکميت
انتشار
يافت و
در اغلب
سايت
هاي
خبري
داخلي
و خارجي
درج
گرديد.دراين
بيانيه
ادعا
ميشود
که
امضاء
کنندگان
- خواستار
اعمال
اصلاحات
راستين
ساختاري
برمبناي
اعلاميه
هاي
جهاني
حقوق
بشر و
الحاقيه
هاي آن و
تأمين
آزادي
هاي
اساسي،
عدالت -
در
ايران
هستند.
هرچند
صرف
همين
ادعا به
صورت
مجرد
ميتواند
مورد
تحسين
آزاديخواهان
باشد
ولي
مشاهده
بعضي
امضاءها
در زير
بيانيه
که
صاحبان
آنها
مشهور
به
تمايلات
نژادپرستانه
پان
ايرانيستي
هستند و
اساسا
محور
تفکرات
آنها
نفي
آزادي
اساسي
و فطري
انسان
از جمله
احترام
به هويت
و فرهنگ
و زبان
مردم
ميباشد
، توجه
مضاعفي
را
ميطلبد .
اولين
نگاه
گذرا به
نوشته
اي که
بنام
فعالين
سياسي
و ادبي
صادر
شده و
ادعا
ميشود
که
امضاء
کنندگان
آن
برجسته
ترين
چهره
هاي
سياسي
و ادبي
و
فرهنگي
و
نويسندگان
آزاديخواه
هستند ،
خواننده
را
شديدا
نااميد
ميکند .
ضمن
اينکه
شيوه
نگارش
اين
بيانيه
بصورت
زننده
اي سطحي
و شعاري
است ،
چيزي که
قاعدتا
از جمعي
فرهيخته
انتظار
نميرود
، در عين
حال
محتواي
آن مبهم
، مغشوش
و عميقا
گمراه
کننده
است . مهمترين
ابهام
اين
بيانيه
اين است
که
معلوم
نيست
طرف
صحبت و
موضوع
شکايت
آن چيست.
در
عنوان
اين
بيانيه
تعبير
هشدار
به
حاکميت
آورده
شده و در
متن نيز
جا به جا
از
حاکميت
نامبرده
شده است
، ولي
جايي
به
مخاطبين
بيانيه
تعريفي
داده
نشده که
اين
حاکميت
مورد
نظر
بيانيه
کيست و
يا چيست .
آيا همه
جمهوري
اسلامي
با کليت
اش است ؟
يا فقط
جناح
اکثريت
مجلس - که
خود نيز
در حال
شقه شدن
به جناح
هاي
مختلف
است -
ميباشد .
و يا فقط
رئيس
جمهور
جديد
است و يا
سيستم
ولايت
فقيه و
يا شخص
ولايت
فقيه ؟
هر يک از
اينها
را که
خواننده
بيانيه
فرض به
گيرد ،
بندي يا
بندهايي
در اين
بيانيه
خواهد
يافت که
اين فرض
را نقض
ميکند .
جايي
گفته
شده :
-در
انتخابات
رياست
جمهوري،
بازي
گردانان
نمايش
براي
برروي
پرده
آوردن
نمايشنامه
خود، با
سناريوي
پيچيده
و چند
لايه
تدارك
ديده
شده و
سايه
شوم
نوميدي
كه طي
ساليان
گذشته
بر سر
ملت
ايران
گسترانيده
اند،
پايان
نمايش
را از
پيش مي
دانستند.
آنان در
اين راه
براي
ظاهر
رقابتي
دادن به
انتخابات
از چهره
هايي از
جريان
منتقد
درون
حاكميت
بهره
گيري
كردند -.
پس جناح
منتقد
دولت -
اصلاح
طلبان -
جزو
حاکميت
هستند ؟
اين فرض
با اين
جمله که - سايه شوم
نوميدي
كه طي
ساليان
گذشته
بر سر
ملت
ايران
گسترانيده
اند - که
به دوره
بيش از
روي کار
امدن
دولت
جديد
مربوط
شده و
شامل
اصلاح
طلبان
نيز
ميگردد
تقويت
ميشود .
اما
در جاي
ديگر
بيانيه
ميخوانيم
-حاكميت
با
يكدست
كردن
قواي سه
گانه بر
آنست.. –
در
اينجاظاهرا
اصلاح
طلبان
جزء
حاکميت
نيستند،
چونکه
علت
اعتراض
به
اخراج
آنان از
مجلس و
دولت،
خود
مبناي
اين
مطلب
است . آيا
در
اينجا
حاکميت
به
معناي
ولايت
فقيه
است يا
کل
جمهوري
اسلامي
است ؟
در
جايي
ميگويد : -
اكثر
مطبوعات،
رسانه
ها و
سايت
هاي
نقدكننده
حاكميت
به محاق
توقيف
يا
سانسور
حكومتي (فيلترينگ)
دچار
شده -
اينجا
بيانيه
طوري
حرف
ميزند
که
حاکميت
را هر
جور که
خواننده
دوست
دارد
بتواند
تعريف
کند .
طبعا"
وقتي
اگر آن
رسانه
هاي
اصلاح
طلبان
که
تعطيل
شده
ملاک
باشند،
پس آنان
جزو
حاکميت
نيستند
ولي
اگر
آنهايي
که
همچنان
مشغول
فعاليت
هستند -و
انتقادات
تند و
تيزي هم
به دولت
جديد
دارند-
پس آنها
هم جزو
حاکميت
هستند .
در
جاي
ديگر
ميگويد : -
آيا
كابينه
نظامي –
امنيتي
با
تفتيش
عقايد
قادر به
مهرورزي
خواهد
بود؟
آيا
مبارزه
با فساد
بوسيله
برخي از
كساني
كه در،
درازاي
ساليان
گذشته
نبض
اقتصاد
كشور را
در
بنيادهاي
غير
پاسخگو
به ملت و
ديگر
مراكز
اقتصادي
در
سايه،
در دست
داشته
اند مي
تواند
انجام
گيرد؟
آيا
آنان كه
از مزيت
فرودگاهها
و اسكله
هاي
پنهان و
آشكار و
قاچاق
بهره
برده
اند و
نتيجه
عملكردشان،
مردم را
به
تباهي و
سيه
روزي
نشانده
است! مي
توانند
در نيل
به
عدالت و
رفع
محروميتها
نقش
ايفا
كنند؟
هرگز.-
خواننده
بيانيه
با ديدن
اين بند
بدون
ترديد
خواهد
گفت که
اصلاح
طلبان
جزو
حاکميت
به حساب
نميايند
، چونکه
اين
مباحث-
حتي با
همين
کلمات -
را
بارها
از زبان
حزب
مشارکت
و
مجاهدين
انقلاب
شنيده
است . اگر
چنين
است پس
تکليف
آن بند
که
ميگويد -
سرانجام
روند
تلاشهاي
هشت
ساله
اصلاح
طلبي از
درون
حاكميت
به
نافرجامي
انجاميد-
چيست ؟.
شايد
منظوربيانيه
اينست
که
حاکميت
در زمان
اصلاح
طلبان
شامل
آنها
نيز
بوده
ولي
الان
اصلاح
طلبان
جزء
حاکميت
نيستند .
اگر فرض
بر اين
نيست
، در اين
صورت
اين
فرهيختگان
سياسي
و ادبي
بايستي
تکليف
خود را
با اين
همه
تناقض
روشن
کنند و اگر
فرض بر
اين است
- که اين
فرض
شديدا
جاي بحث
دارد -
اين
فرهيختگان
بهتر
نيست
اجازه
دهند که
اصلاح
طلبان
رانده
شده از
حاکميت
خود به
دفاع از
خود بر
خواسته
و مردم
ايران
را وجه
المصالحه
جدال
جناح
هاي
جمهوري
اسلامي
بر سر
حجم سهم
هر يک
قرار
ندهند ؟
جالب
است که
در کنار
اين همه
مغشوش
گويي و
عليرغم
رديف
کردن
مفاهيم
آزادي و
حقوق
بشر ،
اين
فعالان
سياسي
و
مدافعان
حقوق
بشر
مراقب
بوده
اند که
اشاره
اي به
يکي از
اساسي
ترين
چالش
هاي پيش
روي
حرکت
هاي
آزاديخواهي
در
ايران
که
مساله
ملي
است
نداشته
و در عين
حال غير
مستقيم
با
تکرار
مفاهيمي
که در
گفتمان
جاري
پان
ايرانيستها
نماد
ضديت با
حقوق
برابر
مليت
هاي
ساکن
ايران
است
بيانيه
را در
مقابل
جهت
گيري
اصلي
جنبش
جاري
براي
دموکراسي
قرار
دهند. به
همين
دليل
است که
در اين
بيانيه
عليرغم
شعارهاي
مربوط
به
اعلاميه
جهاني
حقوق
بشر و
الحاقيه
هاي آن
کوچکترين
حرفي
از ستم
ملي در
ايران
به ميان
نميايد .
اين
فعالان
هر چند
ناراحت
هستند
که
پيروان
ساير
اديان
نميتوانند
رئيس
جمهور
شوند ،
از بي
حقوقي
بيش از
نصف
مردم
ايران
که
اجازه
استفاده
از زبان
مادري و
ملي
خود را
در
مدرسه و
اداره و
زندگي
عمومي
ندارند
و هر روز
تحت
سرکوب
ملي که -هرچند
ميراث
حکومت
پهلوي
است ولي
جمهوري
اسلامي
نيز به
جد
دنباله
رو آن
سياست
است-
حرفي
نميزنند
و از
اينکه
حقوق
مدني
ترکها ،
کردها ،
عربها ،
ترکمن
ها و
بلوچ ها
زير
ضربه
است
بحثي
نميکنند.
در
بيانيه
از يک
طرف از(
حاکميت )انتقاد
ميکنند
که - كلاه
چپ
نهاده و
راست مي
رود.-
اما از
طرف
ديگر
خود اگر
چه از
اعلاميه
حقوق
بشر حرف
ميزنند
ولي
ابتدائي
ترين و
اساسي
ترين حق
بشري
يعني
آزادي
زبان را
نفي
ميکنند .
راستي
ميشود
تصور
کرد که
در عصر
فوران
اطلاعات
و
ارتباطات
و دوره
بيداري
هويت
طلبانه
ملي در
ايران و
همبستگي
منطقه
اي و
جهاني
با اين
حرکتها
، مردم
ايران
باز
همانند
چندين
تجربه
گذشته،
پس از
کشيدن
خود از
يک چاه ،
زير علم
اين
حضرات
به
اصطلاح
ملي
گرا
قرار
بگيرند
تا ديگر
بار با
دلالي
اين ها
به
قربانگاه
ديگري
رهسپار
شوند ؟
لينک
مقاله
متن
بيانيه
|