|
چرا
نژادپرستان
پان
ايرانيست
پيوند
تاريخي
مردم دو
سوي ارس را
انکار
ميکنند؟
کوتاه زماني
پس
از
انحلال
اتحاد
شوروي
و در
بحبوحهٔ
جنگ
هاي
قره باغ و
تشنجات
داخلي
در
جمهوري
آذربايجان
، سياست
جمهوري
اسلامي
روي
تبليغ
اين نکته
متمرکز
بود
که
آذربايجاني
هاي
شمال
ارس
بخش
جدائي
ناپذيري
از
ايرانيان
به حساب
ميايند .
حتي
در
اين
مورد
آنقدر
آتشي
بودند
که
رئيس
جمهور
آذربايجان
را
به
نام
حيدر
عليف
قبول
نداشتند
و وي
را حيدر
عليزاده
ميخواندند
. حالا
با
اينکه
زمان
زيادي
از
آن
روزها
نگذشته
شرايط
خيلي
عوض
شده
و از هر
گونه
اشاره
به
پيوستگي
شمال
و جنوب
ارس
خودداري
ميشود.
در
شرايط
تاريخي
حاضر
از
يک
طرف
در
جنوب
ارس
از
هر
جهت
يک
تحرک
همه
جانبه
بصورت
جنبش
مدني
و فرهنگي
ملي
به
وجود
آمده
و با
وسعت
تمام
ريشه
داده و
جوانه
زده
است
و از
طرف
ديگر
در
شمال
ارس ،
آذربايجاني
ها که در
دوره
اتحاد
شوروي
قادر به
حفظ و
توسعه
فرهنگ ملي
خود
بودند، به
تدريج
با
غلبه
بر
مشکلات
ناشي
از
جنگ
و پريشاني
ناگزير
بعد
از
استقلال،
وارد
مرحله
جهش بزرگ
اقتصادي
، سياسي
و مدني
ميگردند.
عصرفوران
ارتباطات
با وجود
ماهواره
ها
و اينترنت،
مرز
هاي
اطلاعاتي
را
ديگر
از
بين
برده
است .
ديگر
دوره
اتحاد
شوروي
نيست
که
خياال
دولت
ايران
از
آن
طرف
راحت
باشد.
دوره اي
که به
دليل
رقابت
دو
ابر
قدرت ،
مردم
آذربايجان
در
ايران ،
بي
خبر
از
آنچه
در
آن
طرف
مرز
ميگذشت
، زير
تازيانه
سرکوب
مدني
نه
تنها
جان
پناهي
نداشتند
بلکه
اغلب
به
عنوان
تقدير
غير
قابل
تغيير
با
آن
سر
ميکردند .اکنون
ديگر
غرب
نگران
جنبش
هاي
هويت
طلب
ملي که
زماني آن
هارا
وسيله
رخنه
کمونيسم
در ايران
مي ديد
نيست
و شمال
نيز
يک
مرز
بسته
اطلاعاتي
و نظامي
براي مردم
آذربايجان
جنوبي به
حساب
نميايد .
تفصيل
مقاله
جوانان
آذربايجاني
در سوئد
داغ ننگي
را بر
پيشاني
نژاد
پرستان
ايراني
کوبيدند.
بيان
آزاد
نيازمند
زبان آزاد
است.
سفري
نوستالژيک
به آن
يکسال
رويائي که
افسانه
شده است.
به بهانه
انتشار
کتاب
عليرضا
ميانالي :
سيلاحلا
اولچولن
توپراق
"
زميني
که بااسلحه
اندازه
گرفته شد"
ياشار
گولشن
|