|
صفحه اصلي آرشيو فارسي در باره ما لينکها |
|
سيف
القضات
و
جنبش
شيخ
محمد
خياباني؛
باستناد
سه
قطعه
شعر
فارسي
سيف
القضات
حسن
سيف
قاضي؛
انور
سلطاني
*** در
ميان
اشعار
چاپ
نشدهي
سيف
که
دو
مجموعهي
آن
از
آسيب
زمان
بدور
مانده
و
اکنون
در
اختيار
يکي
از
اعضاء
خانوادهي
قاضي
است،
سه
قطعه
شعر
فارسي
بچشم
ميخورد
که
در
ارتباط
با
جنبش
خياباني
در
تبريز
سروده
شدهاند.
بنا
بقيد
صريح
نسخهنويس
اشعار
،
دست
کم
يکي
از
آنها
در
مجلهي
آزاديستان
چاپ
تبريز
انتشار
يافته
است
.
اين
مطلب
کوتاه
بمنظور
معرفي
اشعار
و
طرح
مسالهي
همکاري
"
کميتهي
مهاباد"
جنبش
با
بدنهي
اصلي
آن
در
تبريز
نوشته
شده
برخي
از
جوانب
آن
نيازمند
تدقيق
بيشتر
است
. 1.
قطعه
شعر
اول
مستزادي
است
با
ويژگيهاي
تکنيکي
اشعار
فارسي
دورهي
مشروطيت
ايران
و
مضمون
جانبداري
از
"
تبريز"
و
ناطق
نطق
هاي
پر
شور
سياسي
–
که
شخص
شيخ
شهيد
باشد
.
در
شعر
،
خبر
از
بيداري
و
فکر
و
تامل
اقشار
مختلف
اجتماعي
–
از
"
مسجدي
"
و
"
کنشتي
"
داده
ميشود
که
اشاره
به
گمکاري
پيروان
اديان
مختلف
در
مبارزهي
مشترک
آنان
بخاطر
عدالت
اجتماعي
است.
"همسايه"اي
که
ديگر
"
باما
کار
ندارد"
ضرورتا
روسيه
تزاري
است
که
در
آن
مقطع
معين
تاريخي
بيشترين
نفوذ
را
بر
دربار
قاجار
داشت
و
حضور
نمايندگان
و
نظاميان
آن
در
تبريز
وليعهد
نشين
بيش
از
بقيه
نقاط
ايران
احساس
ميشد.
بخشي
از
دهرگيري
و
تقابل
هاي
جنبش
"
تجدد"
خياباني
و
لاجرم
سيف
و
ديگر
هواداران
آن
در
کردستان
،
با
قزاقهاي
روس
و
تيپ
قزاق
دست
پروردهي
آنان
در
ايران
بود
و
چنانچه
ميدانيم
خياباني
بدست
گروهي
از
همين
قزاقان
شهيد
شد
. مطلع
شعر
چنين
است: شد
ساحت
تبريز
يکي
طرفه
بهشتي از
سعي
تني
چند اهلش
شده
يکسر
همه
افرشته
سرشتي از
نطق
يکي
چند
.... دو
نسخه
از
اين
شعر
در
ميان
دستنويس
ها
ديده
ميشود.
اولي
به
خط
شخص
سيف
القضات
که
در
پايان
آن
اين
يادداشت
آمده
است:
"دوشنبه
هيجدهم
شهر
ذيحج
دو
ساعت
بغروب
مانده
وارد
ارومي
شده،
نوزدهم
در
حکومت
تحرير
شد.
1324
[ 22
و
23
ژوئييه
1924]
"
نسخهي
دوم
از
سوي
نسخه
بردار
ناشناسي
تهيه
شده
است
که
هويت
او
مشخض
نيست
ولي
باحتمال
زياد
يکي
از
اعضاء
خانواده
قاضيان
مهاباد
است.(3)
متن
شعر
در
اين
نسخه
عينا
مطابق
با
نسخهي
شخص
سيف
القضات
است
و
در
پايان
آن
اين
دو
جمله
آمده
است:
"اشعار
فوق
را
آقاي
سيف
القضات
در
مدح
آقا
شيخ
محمد
خياباني
فرمودهاند،
الحق
خالي
از
توصيف
نيست.
امضاء"
2.
شعر
دوم
"
قطعهايست
مرکب
از
3
بند،
هر
بند
از
شعر
دربرگيرندهي
يک
چهارپاره
است
و
اين
عنوان
را
بر
پيشاني
دارد:
"
قابل
درج
شماره
مجله
آزاديستان
سيوم" نخستين
چهارپاره
داخل
پرانتز
بزرگي
قرار
گرفته،
بنظر
ميرسد
نويسنده
که
شخص
زنده
ياد
سيف
القضات
است
آنرا
پس
از
نگارش
دو
بند
ديگر
به
آن
افزوده
باشد.
روي
سخن
شاعر
احتمالا
با
6
نماينده
حزب
دمکرات
آذربايجان
است
که
در
دوره
چهارم
مجلس
به
نمايندگي
از
سوي
مردم
تبريز
در
مجلس
شورايملي
ايران
انتخاب
شدند
ولي
دولت
مرکزي
با
دسيسه
و
تزوير
درصدد
جلوگيري
از
ورود
آنان
به
مجلس
برآمد.
در
آن
دوره
،
بايد
قرارداد
سال
1919
وثوق
الدوله
با
انگلستان
به
تصويب
ميرسيد
و
طبيعي
است
حضور
خياباني
،سيف
القضات
و
ديگر
نمايندگان
راستين
ملت
در
مقام
جلوگيري
از
آن
برميآمدند
و
اين
امر
دولت
دست
نشانده
را
به
جلوگيري
از
ورود
نمايندگان
واقعي
مردم
به
مجلس
واداشت.
بند
نخست
شعر
چنين
است
: (
رقيب
راند
ز
کويت،
بر
سر
کلاهت
نه هزارها
سر
بي
فر
و
بي
کله
دارم
در
اين
سرادق
حکمت
تو
غير
راهت
نه
ز
پيش
آمد
بخت
بدم
گله
دارم
) شاعر
در
اين
شعر
اشاره
صريحي
به
مجلس
"
بهارستان
"
دارد
و
بانگ
الفت
و
محبت
به
مردم
ميدهد.
او
ازاينکه
شخص
مورد
خطابش
(
احتمالا
خياباني)
مردود
بي
فران
رژيم
از
ورود
به
مجلس
واقع
شده
است
تاسف
ميخورد.
3.
قطعه
شعر
سوم
غزلي
است
با
مطلع
: اسير
و
بستهي
آن
زلف
تاربر
تارم
غلام
و
کشته
آن
چشم
مست
بيدارم
که
خطاب
آن
به
"
عروس
آزادي
:
است.
در
آغاز
و
پايان
غزل
ميخوانيم
:"
شماره
سيوم
.
از
قلم
ابوالحسن
،
بيست
و
شش
شوال
مطابق
21
سرطان
1338
و
با
خط
ديگري
اين
عبارت
نوشته
شده
است
: "
از
قلم
سيف
القضات
"
تاريخ
ضبط
شعر
يعني
26
شوال
مطابق
است
با
23
تيرماه
سال
1299
شمسي
و
14
جولاي
1920
ميلادي.
از
سه
قطعه
شعر
فوق
يکي
و
باحتمال
زياد
قطعه
سوم
در
شمارهي
سوم
مجلهء
آزاديستان
چاپ
تبريز
انتشار
يافته
است.
مصدق
ادعا
هذشته
از
صراحت
توضيح
بالاي
قطعه
شعر
دوم
و
سوم
يادداشتهاي
مرحوم
رحيم
قاضي
فرزند
سيف
است.
رحيم
قاضي
در
دستنويس
کتاب
چاپ
نشدهي
خود
بنام
:
"
قاضي
محمد
و
جنبش
رهائي
بخش
ملي
کردستان
"
که
اکنون
در
اختيار
خانواده
قاضي
است
مينويسد:
"
ميتوان
گفت
سيف
القضات
نخستين
شاعر
تمام
ايران
است
که
با
سرودن
اشعار
پت
مغز
سياسي
و
انقلابي
،
در
مورد
اهميت
جنبش
دنکراتهاي
آذربايجان
سخن
گفته
است.
"
وي
در
بخش
ديگري
از
دستنويس
کتاب
خود
مي
نويسد
: "
در
صفحهي
42
مجله
آزاديستان
(
شماره
سوم)،
از
طرف
هيئت
تحريريه
مجله
در
مورد
اشعار
سيف
چنين
نوشته
شده
است:
آقاي
ميرزا
ابوالحسن
سيف
القضات
مکري
–
که
قارئين
ما
طبع
ايشان
را
تقدير
خواهند
کرد،
چند
قطعه
از
اشعار
خود
را
براي
مجله
آزاديستان
فرستادهاند.
بنا
به
ضيق
صفحات
مجله
ما
يک
قطعه
از
آنها
را
درج
ميکنيم."
تاريخ
سرايش
و
درج
اشعار
در
آزاديستان
دقيقا
با
تاريخ
انتشار
مجله
همخواني
دارد.
نخستين
شماره
مجله
در
روز
15
خرداد
1299
و
شماره
سوم
آن
در
روا
20
تير
ماه
همانسال
منتشر
شدهاند.
(4) شماره
سوم
در
حقيقت
به
عنوان
آخرين
شمارهء
آن
تلقي
ميشود
زيرا
شمارهء
چهارم
هنوز
در
چاپخانه
بود
که
قيام
خياباني
به
خاک
و
خون
کشيده
شد
و
رهبر
آن
توسط
قزاقان
محلي
و
به
توطئه
مخبرالسلطنه
هدايت
به
شهادت
رسيد(22
شهريور
1299
[برابر
با
13
سپتامبر
1920].
)
(5) سردبير
مجله
-
ميرزا
تقي
خان
رفعت
،
نيز
به
فاصلهء
دو
روز
پس
از
شهادت
خياباني
در
روستاي
قزل
ديزج
نزديک
تبريز
به
قتل
رسيد.(6)
مخبرالسلطنه
و
عوامل
رضاخاني
قتل
هردو
نفر
را
"
خودکشي"
قلمداد
کردند(7)
و
اين
در
حالي
بود
که
خياباني
در
روز
قتل
به
منزل
يکي
از
رجال
سرشناس
تبريز
آمده
بمنظور
حفظ
سلامت
ميزبان
و
خانوادهي
وي
اسلحهاي
بهمراه
نداشت.
(8) قطعه
نخست
اهلش
شده
يکسر
همه
افرشته
سرشتي از
نطق
يکي
چند
بيدار
شده
يکسره
از
خواب
جهالت با
فکر
و
تامل افتاده
پي
علم،
چه
مسجد
چه
کنشتي با
قصد
و
تمايل آزاد
سو
اي
فکر
!
به
اين
مرحله
رو
کن با
دست
تجدد از
صحن
بهاري
بستان
اين
گل
و
بو
کن با
جمع
و
تعدد در
سايه
اين
علم
شد
آزادي
ملت ترتيب
چنان
است زين
راه
توان
برد
به
آبادي
ملکت مقصود
همان
است مانع
نبود
در
ره
عشاق
پي
وصل اي
مرگ!
فداتم سردادن
اول
قدم
مرحله،
خو
کن کاين
است
حياتم زين
پس،
ديگر،
همسايه
بما
کار
ندارد
خود
در
سر
کاريم چون
بر
کمر
خويش
زده
دامن
همت نه
مست
و
خماريم دوشنبه
هحجدهم
ذيحج
،
دو
ساعت
به
غروب مانده
وارد
ارومي
شده،
نوزدهم
در
حکومت
تحرير شد.
1342 اشعار
فوق
را
آقاي
سيف
القضات
در
مدح
آقا
شيخ
محمد
خياباني
فرمودهاند
الحق
خالي
از
يوصيف
نيست.
امضاء
قطعه
دوم ---------- قابل
درج
شماره
مجله
آزاديستان
سوم
هزارها
سر
بي
فر
و
بي
کله
دارم
در
اين
سرادق
حکمت،
تو
غير
راهت
نه
ز
پيش
آمد
بخت
بدم
گله
دارم) محبت
است
که
هر
قوم،
هوشيار
از
وي محبت
است
گر
اتفاق
و
کار
از
وي* به
خطهاي
که
در
او
الفت
محبت
نيست مرا
اميد
ترقي
دگر
مدار
از
وي بيا
تو
اي
گل
خندان
!
که
سالها
و
زمان من
از
پي
رو
به
کوه
و
به
دشت
و
گلشن
و
باغ
کنون
ز
موي
تو
بويي
دهد
بهارستان که
ميرسد
اثراتش
به
هر
مشام
و
دماغ ------------- *
سيف
در
اينجا
هم
مانند
برخي
ديگر
از
اشعار
ديوان
خود
تغييري
در
يک
مصراع
داده
بدون
حذف
اولي،
آنرا
به
اين
صورت
در
آورده
است:
محبت
است
که
آزادي
ديار
از
وي
قطعه
سوم ------------ شماره
سيوم
بيست
و
شش
شوال
مطابق
21
سرطان
1338
غلام
و
کشتهء
آن
چشم
مست
بيمارم فداي
آن
قد
رعناي
سرو
آزادت
فداي
منطق
شيرين
لب
گهربارم بيا
به
خانهء
ما
اي
عروس
آزادي
! ز
غير
گشته
مخلد،
نشسته،
بيدارم به
خانهاي
که
نه
جهل
است
و
نه
نفاق
هو
نه
بيم
محبت
است
و
صداقت،
پر
است
ز
اسرارم ز
انقلاب
لبالب،
ز
اتحاد
و
صفا
برابريست
و
اخوت،
نه
راه
اغيارم ز
خون
پاک
شهيدان
دراوست
نقش
و
نگار زموي
ماه
جبينان
هفته
بردارم پي
وصال
رخت
سالهاست
ميگشتم نه
کوه
ماند
نه
صحرا،
نه
شهر
و
بازارم برفته
مکنت
و
در
سر
نتم
هواي
جاه نه
بيم
قصد
هلاک
و
نه
فکر
آزارم
دگر
چه
ميطلبي
بعد
ازاين
ز
عاشق
زار
؟ علاقمند
ز
رويت
حجاب
بردارم 1338
از
قلم
سيف
القضات
....
القضات
مکري پانويس
ها -------- 1.
"
مرحوم
سيف
در
فاصله
سالهاي
1922
و
1926
[1301
و
1305
شمسي]
رئيس
معارف
مهاباد
بود."
رحيم
قاضي
،
کتاب
چاپ
نشدهء"
قاضي
محمد
وجنبش
رهائي
بخش
ملي
کردستان
ايران،
نسخهء
دسرنويس."
2.
خليل
فتاح
قاضي
"
تاريخچه
خانواده
قاض
در
ولايت
موکري
"،
ويراستار
قادر
فتاحي
قازي،
تبريز
1378
[1999
] 3.
احتمالا
شهيد
محمد
حسين
سيف
قاضي
فرزند
سيف
القضات
و
وزير
دفاع
کابينهء
پيشوا
قاضي
محمد
که
مدتي
کوتاه
بعداز
فروپاشي
حکومت
ملي
کردستان
(1946)،
در
سپيده
دم
10
فروردين
ماه
1326
در
کنار
قاضي
محمد
و
ابوالقاسم
صدر
قاضي
بدست
دژخيمان
رژيم
پهلوي
اعدام
شد.
4
تا
6 .
اين
اطلاعات
با
استفاده
از
مقالات
مختلف
مندرج
در
سايت
"
شيخ
خياباني
"
گردآوري
شده
است.
نگا:www.azadistan-xiyabani.blogspot
com 7.
مخبرالسلطنه
هدايت
،
خاطرات
و
خطرات
،
چاپ
چهارم
،
ناشر
کتابفروشي
زوار
1363
،
صفحه
318 8.
سايت
"
شيخ
خياباني
"
پيشتر
اين
مطلب
در
پيام
کردستان،
شماره
31،
10
تير
1385
–
1
جولاي
2006
هم
چاپ
شده
است |